باز باران! باز باران با ترانه با گهر های فروان می خورد بر بام خانهخانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو ؟؟؟روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب سادگی کو ؟؟؟یادت آید روز باران گردش یک روز دیرینپس چه شد دیگر ؟ کجا رفت خاطرات خوب و رنگین ؟؟؟در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟؟؟کودک خوشحال دیروزغرق در غم های امروزیاد باران رفته از یادآرزوها رفته بر باد بــاز بــــاران بــاز بــــاران می خورد بر بام خانهبی ترانهبی بهانهشایدم گم کرده خانه .... کاروان دانش پژوهان لرستان...ادامه مطلب
ما را در سایت کاروان دانش پژوهان لرستان دنبال میکنید
توانا بود هر که دارا بود زثروت دل پیر برنا بود تهیدست بجایی نخواهد رسید اگر چه شب و روز کوشا بود ندانست فردوسی پاکزاد که شعرش در این ملک بی جا بود گر او را خبر بود از این روز گار که زر بر همه چیز والا بود نمیگفت آن آن شعر معروف را توانا بود هر که دانا بود + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 14:7 توسط فرشاد آقایی | کاروان دانش پژوهان لرستان...ادامه مطلب
ما را در سایت کاروان دانش پژوهان لرستان دنبال میکنید
رویش سبز خداقطره قطره های آبلحظه لحظه های نابمی کند به من سلاممی دهد به من پیامکه اینکه می کند نزولز آسمان پر غرورمثل چشمه روشن استدر نگاه گلشن استزین هبوط پر سروردر نگاه پر ز نور می کنمبه آن نگاه اینکه می کند صدا این نگاه پر حیا با ترانه میشود پر کرانه میشود پر نشانه میشود بی بهانه میشود این نشانه چون سقوط بی بهانه در هبوط می نشیندم به دل می کند مرا خجل که اینکه نازلت شده باز باران میشود ناز باران میشود+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:34 توسط فرشاد آقایی | کاروان دانش پژوهان لرستان...ادامه مطلب
ما را در سایت کاروان دانش پژوهان لرستان دنبال میکنید